|
درد عشقی کشیده ام که مپرس زهر عشقی چشیده ام که مپرس گشته ام در جهان و آخر کار دلبری بر گزیده ام که مپرس آنچنان در هوای خاک دوش سخنانی شنیده ام که مپرس سوی من لب چه میگزی که مگوی لب لعلی گزیده ام که مپرس بی تو در کلبه ی گدایی خویش رنجهایی کشیده ام که مپرس همچو حافظ غریب در ره عشق بمقامی رسیده ام که مپرس + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 16:56 توسط ZHALE |
|