|
اسامی وبلاگهای برتر و زیبا البته به نظر من منتظر ادرس وبلاگهای شما هستم.... برای عاشقان www.p9990.blogfa.com نویسنده: امین احساس www.banklove.blogfa.com نویسنده:الکسی کاش دردهکده عشق فراوانی بود! www.nasreenteam.blogfa.com نوسنده:محسن و زمانه عشق یعنی چه؟ www.imanlove1.blogfa.com نویسنده:ایمان مهتاب شبونه www.ghorubeman.blogfa.com نویسنده:مریم غروب www.harfayedele_man.blogfa.com نویسنده:محمد حسین نخستین تابش عشق آخرین تابش عقل است! www.iloveyou6666.blogfa.com نویسنده:ایمان قصه دلها www.refigh2.blogfa.com نویسنده:مهدی مملکت الحب www.mamlekat_alhob.blogfa.com نویسنده:مجهول الزمان جنوبی ۱+۲ www.weesam.blogfa.com نویسنده:سعید و دوستانش عشق من عاشقتم دیوانه وارwww.hamnoe.blogfa.com نویسنده:خالد www.mrnima.tk paradise-pet نویسنده: نیما + نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 1:43 توسط ZHALE |
سلام دوستان خوبم یه خبر؟! اگه شد می خوام لیست وبلاگ های زیبا و جالب رو بهتون نشون بدم اگه می خوای وب شما هم تو لیست باشه آدرسشو برام بفرستید منتظر وبلاگهای برتر شما هستم. + نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 12:11 توسط ZHALE |
چنین گفت زرتشت… تـــــــــرانه شب شب است و شرشر چشمه ساران بلند تربه گوش می رسد.روان من نیز چشمه ای است جوشان. شب است و همه ی عاشقان ترانه سر داده اند وروح من نیز یکی زان ترانه هاست. درمن قدرتی پر آشوب است که می خواهد افسار سخن رها کند. وآن شور عشق است و همزبان عاشقان. من نورم.ای کاش ظلمت می بودم.از آن روی به گوشه ی عزلت وتنهایی ام انداخته اند که سر شار از نورم. ای ستارگان فروزان آسمان ای همانند کرمهای ریز شب تاب اگر ظلمت بودم می توانستم به شما نیز مبارکباد گویم وازنوری که بر من فرو می ریزید خشنود باشم. اما من از انوار خویش زنده ام و شراره های بر خاسته از خود را سر می کشم. با لذت در یوزگان بیگانه ام بارها خیال کرده ام که دزدی لذیذتر از دریوزگی است. دستانم از بخشیدن باز نمی ایستند وبینوایی ام ازهمین است.من همواره به دیدگای می نگرم که سرشار از انتظارندوبه شبهایی که شرار شوق درآن زبانه می کشد. همین رشکی است که خفت نگاهم را ناآرم ساخته است. دردا از نگونبختی بخشایشگران ….دردا از ظلمت خورشیدم …دردا از شوق من به اشتیاق ودردا از گرسنگی سخت سیری ام! هرچه را به آنان می بخشم می گیرند اما من همواره از جانها یشان دور می مانم. بین بخشنده و گیرنده گردابی ژرف است.وچه بسا بر ژرفترینها سخت تر بتوان پلی ساخت. نوعی گرسنگی از زیبایی ام جان می گیرد که مرا وا می دارد تا بیازارم کسانی را که بر آنان نور فرو میریزم ودوست دارم از آنان که هدیه شان کرده ام باز ستانم.بدینسان تشنه شرارتم .پس از آنکه دست خویش را دراز کرده ام آن را پس می کشم وهمچون آبشاری که در سراشیب خود نیز درنگ می کند می ایستم. عظمت من چنین انتقامی را دوست می داردوتنهائیم چنین مکری را بر می انگیزد. سر خوشی ام از فراوانی بخشش در بخشش مُرد.فضیلتم از خودو هستی
خود بیزارشد.کسی که همواره هدیه می دهد بیم آنست که حیای اوازکف
برودوناگریز کسی که همواره قسمت می کند دستانش سفت می شودوقلبش همچون سنگ.
دیدگانم دیگر بر شرم مهر خواهان اشک نمی اقشاند.دستانم سنگین تر از آنند
که لرزش دستان سرشار از احسان را حس کنند.
آن سرشک دیدگان ونرمی دلم کجایند؟دردا از خلوت همه ی بخشندگان …دردا ازخاموشی همه کسانی که در نورغرقند.
چه بسا آفتابهای گردان در فضای خلوت وسخن گویان با ذره های ظلمت.اما مراازهم سخنی با آنها بهره ای نیست.
دردا چیست که انوار را به ستارگان خود رخشان پیوند می دهد؟نورها بر آنهامی گذرند.اما آنها بانیم نگاه جفا به نورها خیره می شوند .وراه خویش می سپَُرند.
همه آفتابها درفضای خویش چنین گریزان وسرد ازهر رخشانی سیر می کنند و هم گانشان گرمی آنها را حس نمی کنند. آفتابها مانند تندباد در مدار خویش در پی نقشه اراده ی ستمگرشان رهسپارند واین است راز گرمی وسردیشان.
ای آنان که غرفه درتاریکی شب اند آیا کسی جز شما از نور رخشان گرما می جوید؟وتنها شما از پستان نور بازمانده ی شیر توانایی می دوشی دردا!گرداگردم یخ زده است و دستم از یخ سوزان است.در من آتش آزی شعله ور است که زبانه اش را جز تشنگی شما فرو نمی نشاند. تاریکی دامن گسترده است.این چه داوری است که من تنها تشنه تاریکی باشم؟! شب است وشوق من همچو چشمه ساران بیرون می جهد و می خواهد فاش گوید آنچه را که دردل نهفته است. شب است و چشمه ساران جوشان بلند آوازترند وجان من نیز چشمه ای است زان چشمه های جوشان. شب است و شیفتگان همگی ترانه سرداده اند وجان من نیز آوازی است زان ترانه ها. چنین گفت زرتشت….
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 0:57 توسط ZHALE |
اگه نصف دنیارو بهم بدن قبول نمی کنم چون یه ریسکه آخه ممکنه توتو نصف دیگش باشی.
ماه به من گفت:اوقتی دوستت بهت پیامی نمی ده چرا ترکش نمی کنی؟ رو به ماه کردم وگفتم چرا آسمون تورو ترک نمی کنه وقتی نمی تابی؟!
مهربانی را وقتی آموختم که کودکی آسمان نقاشی اش را سیاه کرد تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد!!!! + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 1:12 توسط ZHALE |
غروب شد. خورشــید رفت. آفتابگردون دنبال خورشید گشت... نا گهان ستاره ای چشمک زد .آفتابگردون سرشو پایین انداخت وگفت:... گاــــــــــــها هرگز خیانت نمی کنند... یه بوسه تقدیم به آنکه دارمش دوست. تقدیم به آنکه قلبم از اوست.اگر مهتاب از تن برکند پوست جداهرگز نگردد یادتم از دوســــت... عطر حرفات واسه من گل شقایقه با توبودن واسه من قشنگترین دقایقه
میگن یه ماه تو آسمونه یه فرشته تو زمین خسته نمیشی که دوشیفت کار می کنی. عـــــشق کلید شهر قــــلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود!! ســکوتم...صدای تو دلتنگم ...برای تو تنهایم ...به یادتو زندگیم ...فدای تو روزی زلپ یار کردم بوسی .گفتا تو هم بی ادبی هم لوسی!! گفتم که گناهم چیست کردم بوسی؟گفت تو لب و ول کردی و لپ میبوسی!؟ مرا صدفیست که مرواریدش تویی. سینه ای که دلش تویی قلبی که عشقش تویی و تناهیی که همدمش تویی + نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 0:38 توسط ZHALE |
|