|
آفتاب تازه طلوع کرده
ودنیا را بسوی خود می خواند من چو عاشقی که از رفتن معشوق بسیار گریسته است با چشمی نو دنیا را می نگرم در هر قدم گلی سر راهم می روید ودرختان سبز سلامم می کنند آسمان چون دوست پناهم می دهد. + نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 16:44 توسط ZHALE |
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که دراین گنبد دوار بماند + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 1:0 توسط ZHALE |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 12:4 توسط ZHALE |
|